تا به حال با خرید محصول مورد نظر تخفیف ویژه دریافت کرده اید ؟!
وبلاگ ماه با همکاری تبیان شرایطی ویژه برای خرید اینترنتی شما فراهم کرده است !
ما به شما فروشگاه تبیان را پیشنهاد داریم !؟
فقط کافیست یک بار امتحان کنید !
قیمت های باور نکردنی فقط در فروشگاه تبیان !
چقدر از قیمت های محصولات در فروشگاه تبیان با خبرید ؟!
چقدر از شیوه های پرداخت وجه محصولات فروشگاه تبیان با خبرید ؟!
ما به شما پیشنهاد میکنیم حداقل یک بار از فروشگاه تبیان دیدن فرمایید ! حداکثر ۱ دقیقه ! تا خودتان مقایسه کنید ؟!
فروشگاه تبیان معتبرترین و کاملترین فروشگاه مجازی در ایران میباشد .
با مراجعه به فروشگاه تبیان و انتخاب محصول مورد نظر ، با ثبت کد بازاریاب وبلاگ ماه به شماره " ۴۵۹۷۶۴ " از تخفیف ویژه برخوردار شوید (در صورت عدم ثبت کد بازاریاب از تخفیف ویژه برخوردار نخواهید شد ! )
دریافت محصولات در کمترین زمان درب منزل یا محل کار
رضایت شما افتخار ماست
خرید اینترنتی با تضمین و تخفیف ویژه با استفاده از کد بازاریاب ۴۵۹۷۶۴
فرصت را از دست ندهید !
برای کسب اطلاعات بیشتر به لینک های زیر مراجعه نمایید .
سندى بن شاهك ، به دستور هارون الرّشيد، سمّى را در غذاى آن حضرت گذارد و امام ( عليه السلام ) از آن غذا خورد و اثر آن در بدن مباركش كارگر افتاد و بيش از سه روز مهلتش نداد.
وقتى امام به شهادت رسيد، سندى گروهى از فقها و بزرگان بغداد را بر سر جنازه اش آورد و به ايشان گفت : به او نگاه كنيد ، آيا در وى اثرى از ضربه شمشير يا اصابت نيزه مى بينيد؟ گفتند: ما از اين آثار چيزى نمى بينيم و از آنها خواست كه بر مرگ طبيعى او شهادت دهند و آنها نيز شهادت دادند! آن گاه جسد شريف آن حضرت را بيرون آورده و آن را بر جسر ( پل ) بغداد نهادند و دستور داد كه ندا دهند : اين موسى بن جعفر است كه مرده است ، نگاه كنيد . عابران به او نگاه مى كردند و اثرى از چيزى كه نشان دهنده كشتن او باشد ، نمى ديدند.
حضرت امام موسى كاظم (عليه السلام) عابدترين و زاهدترين، فقيه ترين، سخى ترين و كريمترين مردم زمان خود بود، هر گاه دو سوم از شب مى گذشت نمازهاى نافله را به جا مى آورد و تا سپيده صبح به نماز خواندن ادامه مى داد و هنگامى كه وقت نماز صبح فرا مى رسيد، بعد از نماز شروع به دعا مى كرد و از ترس خدا آن چنان گريه مى كرد كه تمام محاسن شريفش به اشك آميخته مى شد و هر گاه قرآن مى خواند مردم پيرامونش جمع مى شدند و از صداى خوش او لذّت مى بردند. آن حضرت، صابر، صالح، امين و كاظم لقب يافته بود و به عبد صالح شناخته مى شد، و به خاطر تسلّط بر نفس و فروبردن خشم، به كاظم مشهور گرديد.
مردى از تبار عمر بن الخطاب در مدينه بود كه او را مى آزرد و على (عليه السلام) را دشنام مى داد. برخى از اطرافيان به حضرت گفتند: اجازه ده تا او را بكشيم، ولى حضرت به شدّت از اين كار نهى كرد و آنان را شديداً سرزنش فرمود.
پاره اى از فعّاليّت هاى امام كاظم (عليه السلام) به وسيله سخن چينان به هارون الرّشيد مى رسيد و اين امر، كينه و خشم او را برمى انگيخت.
يك بار به او خبر دادند كه از سراسر جهان اسلام، اموالى هنگفت نزد امام موسى بن جعفر (عليه السلام) جمع آورى مى گردد و از شرق و غرب براى او حمل مىشود و او را چندين بيت المال است.
هارون به دستگيرى امام (عليه السلام) و زندانى كردن او فرمان داد، يحيى برمكى آگاه شد كه امام (عليه السلام) در پى كار خلافت براى خويش افتاده است و به پايگاه هاى خود در همه نقاط كشور اسلامى نامه مى نويسد و آنان را به سوى خويش دعوت مى كند و از مردم مى خواهد كه بر ضدّ حكومت قيام كنند، يحيى به هارون خبر داد و او را عليه امام (عليه السلام) تحريك كرد.